۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

خدای من

خدای من







شادم با یاد خدا، خوشحالم از داشتن او

باشد یا نباشد عاشقم، عاشق او

عجیب احساسش می کنم. تنها یار من در لحظات سختی و تنهایی یاد خدا بوده و بس. بخدا که خدا را یاد می کردم.

حتی اگر نیست بگذارید با او خوش باشم. و شما که عاقلید هرگاه با عقلتان به نبود او پی بردید ما را هم خبر کنید.

عقل من می گوید دنبال چیزی باش که به آن نیاز داری و من به هیچ وجه به نداشتن خدا نیازمند نیستم. و دنبال آن هم نمی روم.

اما حاضرم. حاضرم اگر عقل شما نبود او را یافت، بپذیرم. حاضرم آن عزیز را از دست بدهم. حاضرم او را نداشته باشم.

به خدایی که اگر وجود هم نداشته باشد باز به نام او سوگند می خورم، به نام همان خدا، اگر ثابت کنید نیست، نمی پرستمش.

نمی خوانمش.

ولی مگر می شود او را احساس نکرد.  میشود؟

فریدون حق دوست

ترم 8 + 3

8/8/90

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر