۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

داستان کوتاه



 

کدام مسیر؟



دستمو جلو بردم که رادیو رو روشن کنم. هنوز دستم به رادیو نرسیده بود که دستش رو گذاشت رو دستم.

-         چی شده؟

-         می خوای رادیو رو روشن کنی؟

-         آره. عیبی داره؟

-         می خواستم بیشتر با هم حرف بزنیم.

به صورت ناز و بعد به دستش نگاه کردم. دستش رو گرفتم و همون جور که مشغول رانندگی بودم بردم جلوی صورتم و بوش کردم و بعد بوسیدم و

-         هر چی تو بگی. روشن نمی کنم.

-         اون کیه تو جاده؟

-         کی؟ آها. اون؟ مثل اینکه حالش خوب نیست.

-         کمکش کنیم.

-         من می گم بریم.

-         نه.

و به خاطر اون فرشته نگه داشتم.

-         مشکلی پیش اومده؟

-         سلام. خواهش می کنم من رو تا اصفهان برسونید. هیچکی نگه نمی داره.

به همسرم نگاه کردم و بعد بهش گفتم بیا بالا. در رو بست و خواستم راه بیفتم که سرم تیر کشید و همه جا تاریک شد.

*****

بی حال بودم و دستمو جلو بردم که رادیو رو روشن کنم. هنوز دستم به رادیو نرسیده بود که دستش رو گذاشت رو دستم.

-         چی شده؟

-         می خوای رادیو رو روشن کنی؟

-         آره. عیبی داره؟

-         می خواستم بیشتر با هم حرف بزنیم.

-         فقط یه لحظه. جان من نازنین.

-         باشه

رادیو رو روشن کردم.

"پس از وارد کردن یک ضربه بر سر همسرش و بیهوش کردن وی، او را به زور از ماشین خارج کرده و به پشت تپه ی کنار جاده برده و"

-         خاموشش کن.

-         باشه.

-         تو رو خدا خاموشش کن. بازم از این اخبار.

-         خاموشه.

-          اون کیه تو جاده؟

-         کی؟ آها. اون؟ مثل اینکه حالش خوب نیست.

-         کمکش کنیم.

-         من می گم بریم.

-         نه.

و به خاطر اون فرشته نگه داشتم.

-         مشکلی پیش اومده؟

-         سلام. خواهش می کنم من رو تا اصفهان برسونید. هیچکی نگه نمی داره.

به همسرم نگاه کردم و بعد بهش گفتم بیا بالا. در رو بست و راه افتادیم.

-         ممنون. خیلی وقته تو جاده م . کسی نگه نمی داشت. مردم بی رحم شدن.

و همسرم بهم گفت: "دوسِت دارم". خیلی خوشحال شدم. با خودم گفتم درسته آدمای بد هستن ولی آدمایی مثل همسر من هم هست.

****

دستمو جلو بردم که رادیو رو روشن کنم. هنوز دستم به رادیو نرسیده بود که دستش رو گذاشت رو دستم.

-         چی شده؟

-         می خوای رادیو رو روشن کنی؟

-         آره. عیبی داره؟

-         می خواستم بیشتر با هم حرف بزنیم.

-         هر چی تو بگی. روشن نمی کنم.

-         اون کیه تو جاده؟

-         کی؟ آها. اون؟ مثل اینکه حالش خوب نیست.

-         کمکش کنیم.

-         من می گم بریم.

 

فریدون حق دوست

28.4.90

ترم 8+2

اورژانس اطفال بیمارستان امین


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر