رابطه ی متقابل
- شماره م رو وارد کردم و انگشتم رو گذاشتم رو محل مشخص و اثر انگشتم تائید شد. مثل همیشه فکر می کردم به محض اینکه چشمم رو جلوی تراشه ی اسکن چشم قرار بدم ژتونم پرینت میشه و میاد بیرون. ولی این بار نشد. خیلی گشنم بود. می خواستم سریع ژتون رو بگیرم و برم سلف بیمارستان غذا بخورم. قاطی کردم و رفتم پیش مسئولش.
- چی؟
- ژتون نمیده. تامرحله ی آخر رو رفتم و همه رو قبول کرد.
- یعنی DNAتون رو شناخت و بازم نداد.
- جااااان؟
- DNA
- DNA؟
- بله. یه هفته س مرحله ی تطابق دادن DNA رو هم بهش اضافه کردیم.
- مگه ما می خوایم چیکار کنیم. چرا به ما اعتماد ندارید؟
- دیگه یادم نیست بقیش چی شد.
- بابا. اینا فکر میکنن با یه مشت جنایت کار طرفن.
- بخدا آدم نمی دونه چیکار کنه.
- شرمنده یه لحظه. من این تلفن رو جواب بدم... سلام...آره بیا دارم...نه تحویل ندادم...آشپزه رو تو شلوغی پیچوندم...بیا خودم الان غذا گرفتم و ژتونم هنوز دستمه...بدو سریع غذا بخوریم باید بریم...بدو... شرمنده.
- خواهش نمی کنم.
- جااان؟
- هیچی.
فریدون حقدوست
26.2.90
ترم 8+2
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر