پاستورِ راهب عادت کرده بود که بگوید ژائو راهب دیگر نیازی به خواندن دعا و نماز ندارد، چرا که دیگر بر تمامی وسوسه ها و هواهای نفسانی اش پیروز شده و فائق آمده است. این سخنانِ پاستور راهب، به گوش یکی از علماء صومعه سِکتا رسید. و او نیز تمامی شاگردان آن صومعه را پس از مراسم عشای ربانی نزد خود فراخواند و گفت:
- شما ها حتما این سخن را شنیده اید که ژئو راهب دیگر هیچ وسوسه ی نفسانی برای پیروز شدن ندارد. روح نیز بدون مبارزه دچار سستی و ضعف می شود. پس از خدا بخواهیم که وسوسه ی بسیار نیرومندی برای ژائو راهب بفرستید. و او اگر بر آن فائق آمد، باز هم بخواهیم که وسوسه ای دیگر و دیگر باز بفرستد. و وقتی او مجددا بر علیه هواهای نفسانی مشغول مبارزه شد، دست به دعا خواهیم شد برای اینکه هرگز نگوید:«خدایا، این شیطان را از من دور کن» و دعا خواهیم کرد که بگوید:
« خداوندا به من نیرویی برای مبارزه با بدیها عطا کن.»
نام کتاب: مکتوب
نویسنده: پائولو کوئلو ( Paulo Coelho )
ممکنه بتونید جواب یه سری از مسائلی که ذهنتون رو مشغول کرده رو تو این کتاب پیدا کنید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر